گزيده اي ازكتاب افسانه مديران نوشته ابوالقاسم منطقي :
تناسب ذهن مديران با جسم كاركنان
اگر شما مجبور باشيد مطلبي را با سرعت بيشتر از حد معمول بنويسيد احتمالاً دست خط شما نامناسب خواهد شد. حالتي ديگر را در رانندگي در نظر آوريد كه سرعت آرام در رانندگي بازتابي همچون امنيت مالي و جاني شما را در پي خواهد داشت. حال چنانچه موقعيتي حاصل شود كه شما مجبور باشيد با نهايت سرعت برانيد آن وقت است كه معلوم نيست چه آيندهاي در انتظار شما و اتومبيلتان خواهد بود. حالتي ديگر را امتحان نمائيد كه شما مجبور باشيد تندتر از حالت معمول راه برويد، چه نتيجهاي حاصل خواهد شد؟ مطمئناً حركت موزون شما در راه رفتن تبديل به حركاتي ناموزون خواهد گشت كه امكان دارد تعادل شما را به هم بزند. در اصل رابطه مستقيمي بين دستورات مغز و حركات و جسم شما وجود دارد. بدين ترتيب كه هنگامي مغز شما فرماني را صادر مينمايد، جسم شما متناسب با توانائيهاي خود فرمان را اجرا خواهد كرد.
به عنوان مثال شايد شما بتوانيد با سرعت بیست كيلومتر بر ساعت بدويد ولي اگر مغز شما فرمان دويدن يكصد كيلومتر سرعت را صادر نمايد جسم شما در اجراي اين زمينه ناتوان خواهد بود. حال اگر ما ذهن را به مديران نسبت دهيم چون دستورات را صادر ميكنند و جسم را به كاركنان چون مجري دستورات هستند و از اين لحاظ كه ابتدا فرمان جهت اجرا از مغز صادر ميشود، پس مديران ما بايد از اين لحاظ بسيار با احتياط عمل نموده (دستورات مناسب صادر نمايند) و فرماني را صادر ننمايند كه خارج از توانائيهاي جسم كه همان كاركنان باشد، گردند. زيرا درست در همين حالت است كه نظم بين فرمان و حركت از بين رفته و مشكلاتي را در پيش خواهد داشت كه ذيلاً به يك نمونه اكتفا خواهد شد كه در اكثر كشورهاي در حال توسعه به چشم ميخورد و آن كاهش هزينه در كاهش نيروي انساني ميباشد. بعضاً بر اثر بيمار شدن نظام اداري يك سازمان، همچون افزايش هزينهها و كاهش سودآوري و يا كاهش توليد، مديران عالي سازمان چاره را در تعويض مديران رده پائينتر ديده و در اين حالت مديري تازه به دوران رسيده به پست سازماني خود تكيه نموده و جهت نجات سازمان فرمان خود را كه همان دستورات مغز ميباشد صادر نموده و از جسم (كاركنان) تقاضاي كار بيشتر مينمايد و كاركنان نيز طبيعتاً با توجه به مسائلي همچون احترام به مافوق و يا ترس از تنبيه، بيشتر از حد معمول كار ميكنند. حال چنانچه در اين حالت مدير ما چندان موفق نشود اين بار فرمان مغز خود را جهت كار كاركنان (جسم) پرقدرتتر بهصورت انجام كار بيشتر و بيش از حد كاركنان صادر نموده و همانطور كه توضيح داده شد كاركنان امكان دارد بر اساس احترام و ترس از تنبيه بيش از حد كار نمايند و اينجاست كه جسم شايد نتواند دستورات مغز (فرمان مدير) را به صورت موزون انجام داده و توان كاركنان جوابگوي دستورات نخواهد بود (توجه نمائيد كه تمام موارد توضيحي جهت اثبات عدم شناخت مدير نسبت به ارتباط با كاركنان و انتظار بيش از حد آنان ميباشد) توجه نمائيد كه كار بيش از حد در اين خصوص كاركنان را خسته نموده كه در نهايت در كاهش بازدهي آنان اثر خواهد گذاشت كه در قسمت هزينهها توضيحات مفصل ارائه خواهد شد.
پس يك مدير قوي در برابر سازمان بايد با توجه به توانائي كاركنان امور سازمان را به آنها محول نموده و بداند كه كار زياد در ساعات اداري جسم و روح كارمند را آزرده نموده و وي با اين روحيات نامناسب به منزل رفته و آنجا هم مديريت ضعيفي را ارائه ميدهد و فرداي آنروز هم با روحيه ضعيف كه ناراحتيهاي جسمي را به دنبال دارد پا به اداره گذاشته و با توجه به كار زياد كارائي وي ضعيفتر خواهد شد و در پي آن نارضايتي مدير را فراهم ميآورد و مديران ما كه اغلب ضعف مديريت خود را بر اثر عدم انتقادپذيري قبول ندارند كار بيشتري را از كارمند طلب مينمايند كه با توجه به توضيحات مطمئناً موفق نخواهند شد. حال مديريت عالي سازمان چاره كار را در تعويض مدير پائينتر (كه شرح آن در بالا آمد) ديده و اين سيكل مدام ادامه دارد.
براستي چرا خيلي از مؤسسات ما موفق نميگردند؟! به مثال ساده زير توجه كنيد.
فرض كنيد كه شما صاحب مغازهاي مثل سوپرماركت ميشويد و خود شما نقش تهيه كننده اجناس و فروشنده و صندوقدار هستيد. حال چنانچه بر اثر ازدياد مشتري مجبور به استخدام كارگري شويد باز هم همه كاره شما هستيد و چنانچه غفلت ورزيد و كارگر راه صحيح برخورد با ارباب رجوع را نداند مشتريان شما پراكنده خواهد شد. شايد كارگران كمي وجود داشته باشند كه در مثال فوق بدون ايجاد انگيزه از ناحيه صاحب كار دلشان به حال فروشگاه سوخته و بدون توجه صاحب فروشگاه درراه موفقيت فروشگاه گام برداند. در اصل آنها منتظر دستورات شما هستند تا خوب اجرا كرده و رضايت شما را فراهم آورند در يك سازمان بزرگ اصل كار به همين طريق است. اگر مدير عالي سازمان از اصول مديريت خوب بهره گيرد نتيجه همان خواهد شد كه او ميخواهد. همانطور كه توضيح داده شد يك مدير قوي در برابر سازمان همانند مغز مفيد در برابر جسم فرمانبر است كه جسم همان كاركنان هستند. اگر مغز درست تصميم بگيرد جسم حركتي موزون خواهد داشت. اگر مدير نگرشي درست و قوي داشته باشد، اعضاي سازمان مطمئناً درست عمل خواهند كرد. يك مدير قوي همانند خورشيد تاباني است كه در صورت عدم تابندگي نور و گرماي او از بين خواهد رفت. شما هم ميتوانيد در محل كار خود و خانواده در هر پستي كه هستيد همانند خورشيد عمل نمائيد. منتهي بايد اين نكته را بدانيد كه خورشيدبه ظاهر بينياز از همكاري ديگر اجسام و اقمار است در صورتي كه يك مدير نيازمند همكاري اعضاي خود ميباشد و همانطور كه اجسام و اقمار به نور و گرماي خورشيد نياز دارند كاركنان نيز به عملكرد درست مدير نياز دارند. هر چه مديريت قويتر باشد، مانند آن خواهد بود كه نور و گرماي خورشيد بيشتر باشد و هرچه نور و گرما بيشتر شود، ديگران از آن بهتر بهره خواهند برد. منتهي بايد بدانيد كه هر تابش زاويه خاص بازتابش خود را دارد در اصل يك مدير بايد زاويه تابش را آنچنان تنظيم نمايد كه بازتابش آن پس از تأثيرگذاري تابش باز هم در نقاط ديگر مثمر ثمر باشد. اگر شما به سيستم گلخانه توجه نمائيد زاويه تابش از بالا وارد شده و نور و گرماي خود را اثرگذار ميكند و پس از بازتابش همانند تابش ديگري به سمت سقف گلخانه راهي ميشود و پس از برخورد، بازتابش آن همانند تابشي ديگر به سمت گل و گياه اثر گذار خواهد بود. شناخت زاويه تابش و بازتابش توسط مديران بسيار مهم ميباشد چرا كه امكان ندارد نيروي خود را صرف اموري نمايند كه نتايج درستي را به ببار نميآورد. شايد بتوان اينگونه عنوان كرد كه مدير جهت تنظيم زاويه تابش نياز به ارتباط درست با كاركنان و محيط و اصلاح ارتباط مابين كاركنان دارد. اگر به تركيب سازمانهايي همچون بانكها كه با ارباب رجوع سر و كار دارند توجه كنيد متوجه خواهيد شد كه ظاهراً همت و تلاش جسمي كاركنان صف است كه باعث پيشبرد امور روزانه و نهايتاً موفقيت سازمان ميگردد. در يك بانك كافي است كه يك تحويلدار باجه بداخلاق و تندخو باشد مطمئناً بيشتر مشتريان از آن بانك پراكنده خواهند شد. كارخانهاي را در نظر آوريد كافي است يك كارمند يا كارگر كارشكني كرده و در توليد قطعات مشكلاتي را به صورت عمد و پنهاني به وجود آورد، در صورتي كه يكي از پيامهاي اصلي اين كتاب اين است كه موفقيت يا شكست سازمان را به كاركنان صف و مديران عملياتي نسبت نميدهد وتمام موارد از شكست و موفقيت را به مدير عالي سازمان نسبت ميدهد كه در قسمتهاي مختلف كتاب حسب نوع بحث به آنها پرداخته خواهد شد. براستي اگر اينگونه باشد پس نقش كاركنان عملياتي چه خواهد شد
ادامه مطلب

